پشت نقـــــــاب يك زن
اگر به من شادی نفروختند آنرا کرایه می کنم
... ...
زنی را دیدم؛
از رنج دیگران آشفته می شد و با چشمانی گریان
غمخوار آنان بود.
اما سخت ترین مصائب خودش را بی هیچ آه و ناله ای
تحمل می کرد.
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:17 توسط ايــلا |
من برای خودم یک لیوان شراب با طعم ملس بی تفاوتی ریختم.....
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
پیوندها
سايه ها
نقش ها و چکامه های ماهیار چرمچی
BLOGFA.COM