تــــــــو ...
با لبخند
نشانی خانه ی تـــو را می خواستم.
همسایه ها می گفتند سالها پیش
به دریا رفت ..
کسی دیگر از او خبر ندارد !!
به خانه ی تــو
نزدیک می شوم .
تــو را صدا می کنم ...
در خانه را می زنم ...
باران می بارد .
هنوز ..
باران می بارد !!!
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 19:20 توسط ايــلا
|