پشت نقـــــــاب يك زن
اگر به من شادی نفروختند آنرا کرایه می کنم
....
می گذرم
از خاله زنکیٍ حرفها...
از پیچ تند کوچه ی شماتت،
از بلندی دیوار حاشا
شکایت
نمی کنم،
و به تلخی ای کاشها
کاری ندارم،
کارهای مهمتری هم هست،
مثل کندن یک دل سنگین
از خاکی سرد و غریب،
و گره زدنش
به روشنی فرداها
؟
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:51 توسط ايــلا |
من برای خودم یک لیوان شراب با طعم ملس بی تفاوتی ریختم.....
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
پیوندها
سايه ها
نقش ها و چکامه های ماهیار چرمچی
BLOGFA.COM