پشت نقـــــــاب يك زن
اگر به من شادی نفروختند آنرا کرایه می کنم
تو
حکایت رفاقت من با تو،
حکایت "قهوه" ایست،
که امروز به یاد تو ،
تلخِ تلخ
نوشیدم!
... که با هر جرعه
بسیار اندیشیدم ،
که این طعم را دوست دارم یا نه!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام که شد
فهمیدم ،
باز هم قهوه می خواهم!
حتی
تلخِ تلخ!
شبیه "باز هم " ماندن من
با تو..
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:48 توسط ايــلا |
من برای خودم یک لیوان شراب با طعم ملس بی تفاوتی ریختم.....
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
پیوندها
سايه ها
نقش ها و چکامه های ماهیار چرمچی
BLOGFA.COM